تبليغاتX
دختر بندری

دختر بندری

هیچ وقت به خاطر اونی که لیاقتت رو نداره اشک نریز ،اگه لیاقتت رو داشت اشکتو در نمیاورد.

سلااام
یه سلام طوفانی به همه دوستای گلم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آخه نمیدونین که ما داریم اینجا چی میکشیم.چند روزه نه شاید از یک هفته هم گذشته باشه که اینجا همه اش گرد و خاک مادیگه ریحه ای برامون نمونده داغون شدیم و تازه باید تو این هوای بد بریم مدرسه.برامون دعا کنید که عیدمون دیگه اینجوری نباشه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی ما دیروز تو مدرسه سفره هفت سین انداختیم و یه سفره هم پر از غذاهای محلی جاتون حسابی خالی بود خیلی خوش گذشت .اگه تونستم بعدآ عکسشو براتون میزپارم آخه الان ندارمش.
امیدوارم خوب و خوشحال باشین.منم بعد از مدتها تصمیم گرفتم که آپ کنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیشب عروسی بودم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com جاتون خالی خیلی خوش گذشت واسه همینم امروز مدرسه رو بیخی شدم آخه خواااابم می یومد.
راستی بچه ها یه سوال :واسه شما هم سال 90 زود گذشت؟؟
واسه من که خیلی خیلی زود گذشت .دیگه هر چی بود داره تموم میشه .خاطرات خوب سال 90 رو نگه میدارم و خاطرات بد رو فراموش میکنیم.
امشب هم که چهارشنبه سوری هست مواظب خودتون باشینا .امیدوارم اتفاق بدی برا هیچ کس نیوفته.
چند روز پیش یه اتفاق باحال برامون پشی اومد(گفتم برامون آخه با دوستام تو مدرسه بودیم حالا اسم همه شونو بهتون میگم) حالا بذارین واسه تون بتعریفمش : ما دهمیشه یکشنبه هامون از ساعت 10 تا 5 عصر کلاس داریم خلاصه ما اومدیم با چندتا از بچه های باحال کلاس قرار گذاشتیم که غذا بیاریم مدرسه و دور هم بشینیم و بخوریم خلاصه ساعت 2 رفتیم یه گوشه از مدرسه نشستیم با دوستان غذاهامونو خوردیم هر چی باقی مونده بود و ریختیم تو یه پلاستیک و یکی از بچه ها پرت کردش پشت دیوار که یه کوچه بووود  و کمتر میدیدیم که کسی از اونجا بیاد بیرون .خلاصه شنیدیم یکی با صدای بد و کلفت و بلند میگه: آخ سررررررررم و یه مشت حرف بد دیگه
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com .ما که نتونستیم از جامون بلند شیم از بس خندیده بودیم .تا اومدیم بلند شیم یارو اومد تو مدرسه همچین به ما نگاه کرد که انگار ما میترسیم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدما چیزی نگفتیم یارو رفت تو دفتر مدرسه از خوش شانسی ما مدیر نبود وگرنه فاتحه ی همه مون خونده بود.ساعت 3 بود که خانم عزیزم اومد کلاس بذار اینو بگم قبلش ما نترسیده بودیم از اون یاروه ولی ترسمون از این بود که خانم منصوری که همه مون اینقد دوسش داریم از دستمون دلخور بشه .خوب خانم اومد تو و گفت :آخه بچه ها من به شماها چی بگم ؟این چه کاری بود که انجام دادین؟ البته با خنده می گفتا ولی یه کوچولو دلخور شده بود ازمون ما هم از دلش در آوردیم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو یه عالمه عذرخواهی کردیم  .

راستی اسم اعضای گروه فضولمون :
فائزه -عالمه - ریحانه - مریم - نرجس - سمیه -حکیمه - داشت اصل کاری یادم میرفتا  و  ناهید خانوم.
خلاصه اینم از کار ما ولی سعی میکنم عکس سفره هفت سین و براتون بذارم .خیلی خوشگل شده بود.
خوب دیگه سرتونو درد نیآرم
سال هوبی داشته باشین .پر از عشق و خوشحالی و اتفاقهای جالب
راستی سر سفره هفت سین برا من دعا کنین یادتون نره
منم برا همه تون دعا میکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عیدتوووون مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوش باشن
بااااااای

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 13:50 توسط ناهید|

 

سلام

امروز (۲ دی ماه) تولد منه ساعت ۱۱ صبح به دنیا اومدم

خوشحال نیستم آخه کساایی رو که دوستشون دارم پیشم نیستن

دلم براش تنگ شده،میخوام چندتا جمله براش بنویسم آخه خیلی دل تنگشم:

سکوت میکنم به حرمت باران تا بدانی به اندازه ریزش باران دوستت دارم.......
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مهم این نیست:

که باشیم،کجا باشیم،چرا باشیم،

مهم اینه که:

باهم باشیم، به یاد هم باشیم،برای هم باشیم.....


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قدر سکوتم را در بهار نگاهت دریاب........

که به اندازه سکوتم بیادتم!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خیلی ها میگن دوری و دوستی،ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من نه مرد عشقم،نه هلاک رفاقت،فقط یه دل میخوام تو دنیا، که رو قولش بمونه تا قیامت


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اندیشه ی بلند خدا بزرگ تر از فکر کوتاه ماست،به لندیشه ی قشنگ خدا میسپارمت.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اینو یه نفر که خیلی خاصه ازم خواست بزارمش :

کاش ادما همدیگرو دور نمینداختن یا حداقل فراموش نمیکردن

ای کــــــــــــــاااااااش

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 23:14 توسط ناهید|

 

بچه ها پدر بزرگم دیشب فوت کرد،براش فاتحه بخونین(ممنون)،من این روزا اصلآ حال خوبی ندارم،خیلی دوسش داشتم،دلم خیلی براش تنگ میشه،سخته به نبوودش عادت کرد

۱۳۹۰/۹/۷

 

 

سلااااااااااااااااااااااااامتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،یه سلام داغه داغ(بپا نسوووزیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

خوبین؟من که بد نیستمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،میدونم همتون از دستم شاکی هستین برا غیبت طولانیم،سعی میکنم جبران کنم،خلاصه شما به بزرگی خودتون منو ببخشین دیگهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بخشیدین؟؟حالا بیا ادامشو بخونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب مدرسه ها هم که باز شده،میدونین چه رشته ای رفتم؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدنمیدوونین؟؟؟  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدباشه،باشه خودم میگم:رفتم رشته ی کامپیوترتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمیخوام خانوم مهندس بشمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.خیلی باحالهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.دبیر رایانه کارمون (که شامل ۷ کتاب میبااااااشد) خیلی خانوم خوبیه،اینقد دوسش دارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه نگووووووووووووو(اینم تقدیم با عشق به خانومه خوبمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)،خیلی مهربون و خوش اخلاقه،یه خصوصیت دیگه که من خیلی ازش خوشم میآد اینه که وقتی امتحان میگیره هر کسی که نمره ی کامل بیاد براش مینویسهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(یعنی میگه آفرین خواهرگلم،خوشگلم،خوبم و.........)الان شماها میگین مثل بچه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهامیمونم مگه نه؟

اشکال نداره من دوست دارم اینجوری،تا امروز دوتا امتحانتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 "مفاهیم پایه فناوری دادیم"تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه من اولیشو ۲۰ گرفتم و خانوممون برام نوشت همون چیزایی و که دوست دارم دومشم مکه امروز دادیم از ۱۰۰ که حساب کرد شدم ۹۲ و از ۲۰ هم شدم ۴/۱۸ ووووووو مهمترین قسمتش این بود که من بالاترین نمره رو تو کلاس آوردم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(هووووووووووورررررراااااااااااتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)یه عالمه تشویقم کردنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمنم گفتم دیگه بسه بابا جو میگیرتمآآآآ

خلاصه امروز روز خوبی بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.دیگه بگم براتون دایی جونم دبیر زبان خارجه مون شده و زندایی جون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهم دبیر ادبیات فارسی مون شده خیلی حال میدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.

راستی مدرسه ام از خونمون خیلی دوره یعنی ما اول شهریم اون آخره شهرتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،اینو دوست ندارم،دلم برا دوستای پارسالم خیلی تنگ شدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،روزای اول که به مدرسه جدید رفته بودم خیلی سختتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبود برام آخه تنها بودم ولی حالا دیگه با هم کلاسی های جدید دوست شدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه کم بهتره ولی به پای پارسال نمیرسهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.یکی از هم کلاسی هام صداش اینقد خوشگله که نگوووووووووو،فقط هم نوحه میخونه هر وقت دلم میگیره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدازش میخوام یه کم بخونه صداشو دوس دارم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخوب از مدرسه بگذریم شما چه خبر؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپنجشنبه تولدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ستاره(آبجی کوچیکم که سوم راهنمایی هست)بود یه جشن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتوپ گرفتیم(البته فقط دوستای ستاره +من تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبودیم،از این مدال تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدآدما نبودناا)خیلی خوش گذشت جا همتون خالی به جای همه تون رقصیدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(رقصو حال کنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)البته از این چیزاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد نداشتیمااااا(هنوز بچهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهستیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

خوب این از آپ ناهید خانومتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چطور بود؟

ببخشید که تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

سرتونو درد آوردماتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ممنون از اونایی که تا آخرشو خوندن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو با اونایی هم که فقط یه کمشو خوندن قهرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(شوخی کردما ای بی جنبه)

دیگه با اجاتون من برم،دنبالم ندویینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خودم میرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

موفق باشین همگیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بایتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:24 توسط ناهید|

 

(واااای چه موش خوشگل و با ادبی ،خوش به حال وب من که این موش و داره ،مرسی آقا موشه)

سلاااااااااام،ی سلام گرم مثل همیشه

امیدوارم حال همه تون خوب باشه،راستی چیکار می کنین ماه رمضان؟؟

من یکی که همش خوابم،امروز دیگه از بس زیاد خوابیدم فرشته ی خوبم اومد تو خوابم گفت:پاشو دیگه ،چقد میخوابی ،برو ی آپ بزن که همه منتظرن(فکر کنم تیکه آخرو دروغ گفته،آخه کی منتظر آپای بیخود منه؟)

حالا نوبت اینه که ی کم از تابستونم براتون بگم:

وای اول از همه هوا خیلی خیلی گرمه ،نمیشه زیاد رفت بیرون و مجبوری بیشتر خونه بمنیم که اینو اصلآ دوست ندارم

بعد دیگه من دو روز در هفته رو تو گرما با دوتا از دوستام میزنیم بیرون از خونه و پیش به سوی باشگاه(این تیپمونم که اصلآ به باشگاه نمیخوره)،خلاصه میریم کلاس والیبال،خیلی خوش میگذره ولی روزه اول یگه داشتم از حال میرفتم خیلی خسته شدم(واااای الان همه فکر می کنن چقد تنبلم نه تنبل نیستما آخه ی مدت بود که ورزش و گذاشته بودم کنار)

 

دو یا سه روز قبل از ماه رمضان ما ی عروسیه توپ داشتیم،منم که دیونه ی جشن ،خلاصه قرار شد ما پشت ماشین عروس بریم،ساعت ۹ شب بود که ما سوار ماشین داماد خودمون شدیم با دوتا از خواهرام و ی دونه دختر عموم رفتیم عکاسی ی کم منتظر موندیم بعد که پسر عمه و دختر عمه ام(یعنی همون عروس و داماد)اومدن همه سوار ماشیناشون شدن و حرکت کردیم،فکر کنم از ۱۵تا ماشین بیشتر بودیم که همشونم دوستای آقا دوماد بودن و یکیشونم حال درستی نداشتن(همه شون مست بودن و ی کارایی میکردن که نگو )خلاصه یکی از ماشینا که پلاکشو در آورده بود زد به آینه ی بغل ماشین دوستش که ی دفعه ماشین پلیس پیداش شد و یکیشون که فرار کرد اون یکی هم میخواست فرار کنه ولی تا جایی که من دیدم پلیس دنبالش بود،ما که دیدیم وضعیت اینجوریه ازشون زدیم جلو و خودمون ی ۵ دقیقه ای زودتر از اونا رسوندیم به مقصد.

وقتی که عروس و داماد اومدن آتیش بازی شروع شد و تا ساعت ۴ زدین و رقصیدن (البته منم بودماااا)

خلاصه شب خوبی بود،راستی شاید ما تا سه هفته دیگه رفتیم مسافرت البته هنوز ۱۰۰٪نشده ها ولی دعا کنین که بریم ختمآ.

مهمه رو داشت یادم میرفت ،میدونم ی مدته که به خیلیا سر نزدم از همتون عذر خواهی می کنم سعی میکنم دوباره مثل قبل بشم

امیدوارم از آپم خوشتون اومده باشه

ی خواهش م داشتم اونم اینه که اونایی که  وبلاگای کره ای رو دوست دارن به وبلاگ دختر عموی منم سر بزنین ،هر دومون خوشحال میشیم

اینم آدرسش:http://www.snsd-girlsgeneration۲.blogfa.com/

مواظب خودتون  مهربونیاتون باشین،هیچ کس ارزش اینو نداره که خودتونو براش فدا کنین مواظب قلبای پاکتونم باشین،ممنون که حرفای نه چندان خوب و جالب منو خوندی

تا آپ بعدی که نمیدونم کی هست خدانگهدار

ی خواهش دیگه:من در اتنخاب وبلاگ برتر شرکت کردم،اگه میخواستین به وبلاگم رای بدین یخورده پایین تر از موزیک وبلاگم نوشته انتخاب وبلاگ برتر روی اون کلیک کنین و بقیه رو خودش براتون توضیح میده (البته من بهش سپردم که دوستام میان ی کم پارتی بازی کنه)

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 16:32 توسط ناهید|

سلام به همه

ی سلام گرم بوشهری یا خورموجی نه همون خورموج بهتره بوشهر و گفتم تا کسایی که تازه میان بدونن خورموج کجاست.

خوب بچه ها چه خبراا؟؟من که امتحانام تموم شده شما ها هم بعضیاتون تازه شروع شده،آره؟

نمیدونم چی بگم فقط به خاطر این اومدم آپ کنم که آپ قبلیم دیگه داشت بو گندش بلند میشد

 ی  داستان واستون می نویسم آخه حال ندارم از خودم بنویسم.

عشقی که هرگز او نفهمید

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

بدو ادامه مطلب و بخون تا فرار نکرده


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 15:22 توسط ناهید|

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  توووووووووووووووجه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

میخوام ازتون ی خواهش کنم،به این آدرسی که بتون میدم سر بزنینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میدونین کیه؟؟

ی فرشته ی خوب و مهربون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیکی که  تو تنهاییام ،تو غم هم و تو شادی هام همه و همه جا باهام بوده و نزاشته من بی کسی و احساس کنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خیلی دوسش دارم،نمیدونم چه جوری بش بگم ولی از خودم هم بیشتر دوسش دارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینجا مینویسم تا بدونه که چه قد دوسش دارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بهترینم بدون تو زندگی برام سخته پس منو تنها نزارتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نرجسم خیلی دوست دارم

به آبجی نرجسم سر بزنیدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینم آدرسشwww.baritanha.blogfa.com

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

                                          تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلااااااااااااااااامتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دوست دارم داد بزنم بگم من اوووووووووومدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،نمیدونین دلم چقد واستون تنگ شده بوووودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،یه دنیا حرف واسه گفتن دارم البته بعضیاشو نمیشه اینجا گفتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد آخه آدمای بی جنبه و فضول خیلی زیاده البته من از این دوستا ندارماا

راستی عیدتووون مباااااارکتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،آرزو می کنم سال خوبی داشته باشین و در سال جدید بد اخلاقا خوش اخلاق بشن و خوش اخلاقا هم هنوز خوش اخلاقتر بشنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چیه ؟؟ چرا میخندی؟؟ شاخ دارم یا دم؟؟؟

خودمم میدونم حرفام خنده دارهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تعطیلات چطور بود؟؟خوش گذشت ؟؟واسه من که چند روزش خیلی خوب بوووود حرف نداشتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدولی چند روزشم نه اصلآ خوب نبودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خلاصه هر چی بود گذشت دیگه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی نمیدونین من وقتی که سال تحویل شد کجا بودم؟؟حدس بزنید......

چیه ؟نفهمیدین؟؟؟نمیگم بتونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

باشه،باشه میگم همون لحظه کنار قبرستون بودمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد،اگه راستشو بخواین همون شب یعنی شب آخر سال ۸۹ جشن نامزدی خواهر بزرگم بود جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد منم تا حد مرگ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرقصیدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو وقتی بیشتر مهمونای دور رفتن و فقط اقوامای نزدیک مونده بودن من و خواهر کوچیکم با دوتا از پسر عمه هام ورق بازی کردیم بعدش هم یکی از پسر عمه هام می خواست بره سر قبر دوستش  من و خواهرم و دخترعموم و دوتا از پسر عمه هام رفتیم دوووووور زدیم دیگه قبرستونم هم رفتیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.

وااااای،قبرستون خیلی شلوغ بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد انگار هر چی آدم بود ریخته بودن اونجا ما هم دیگه پیاده نشودیم فقط پسر عمه ام رفت و زود برگشت بعدش هم رفتیم دوور زدیم و ساعت ۴ برگشتیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخونه اونم به خاطر اینکه مامانم زنگ زد وگرنه بر نمی گشتیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.

راستی من با دوستام رفتم شلمچه با اینکه تو راه خیلی اذیت شدم ولی خیلی خوش گذشت من فکر می کردم طلاییه که برم خیلی دلم میگیره از بس تعریفشو شنیده بودم ولی وقتی رفتم احساسی نداشتم فقط شلمچه که رسیدیم خیلی دلم گرفت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو اینقد گریه کردم که نگو ولی خیلی خوش گذشت جاتون خالی بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه چی بگم؟؟؟بذار یکم ذهنم و ورق بزنم ببینم دیگه چی از عید یادمه!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مثل اینکه دیگه چیزی یادم نمیادتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیگه دارم سرتونو درد میارمپس تشکر می کنم از همه ی کسایی که تو این مدتی که من نبودم بهم سر زدن و مهربونیاشونو نشون دادن خیلی دوستون دارم همه رو دوست دارم حتی اونایی که بهم سر نزدن وتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دیگه چی بگم؟؟دیگه بسه!

مواظب خودتون  باشین بچه ها

تا آپ بعدی که فکر کنم ۲ یا ۳ ماه دیگه باشه ،البته من نمیرم دیگهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد هستم و هر روز میام پیشتونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدااااااانگهداااارتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

این گلا تقدیم با عشق به هر کسی که نظر خوشگل میده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 16:2 توسط ناهید|

سلااااااااااامتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اومدم بترکونم بدون هیچ غم وغصه ای بلکه با شور و شوق وحشتنااااک وزیااادتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اول از همه یه معذرت خواهی خیلی بزرگ به همتون بدهکارم من و ببخشین لفطآ .دیونه شده بووووودم حال خوبی نداشتم حلا دیگه گذشته رو بیخیاال به فکر آینده باااااشیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(در ضمن به فکر درسامون باشیم دخملای خوشگل این قدر به شوهر فکر نکنین و آقایون فضول یه خورده آدم باشینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)(مزاح بوودا بی جنبه ها به دل نگیرین)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

یه دنیا از همه دوستانی که تو آپ قبلی به من دلداری دادن تشکر میکنم خیلی گلینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخداجونم این دوستای خوب و از من نگیر تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب چیز خاصی تو دلم نی که بگم فقط می خوام از سوپرایزی که باباجونم ما رو کرد بگم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دوشنبه شب داشتم تنهایی شام می خوردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  آخه اجی کوچیکم که قبلآ خورده بود و بقیه هم نمی خوردن به فکر شکمشون نبودنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمگه همه من میشن همه به فکر شیکمم البته خدا رو شکر چاق نیستم من فقط ۴۵ کیلو دارم(چاقم مگه؟؟؟) آخه از بس ورزش می کنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خوب دیگه آخرای شامم بود  که آیفون خونه زنگ خورد مامیم رفت درو باز کرد و گفت بچه ها باباتووووونه. منم .........تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه خیلی خوشحال شدم باباجونم بعد از ۱۳ رووز برگشته بووود دلم واسش یه دنیا تنگیده بوود.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(میدونم الان کنجکاو شدین که بد ونین بابام چه کارست نمی خوام بگم آخه شاید بعضیا فکر کنن که می خوام پز بدم یا کلاس بزارم بگم منم آره!! نه من بچه ی خاکم و با هیچ کس هم فرق ندارم.اینا رو گفتم چون به هر کی گفتم بابام چه کارست یه چیزایی گفتن.بابام شرکت نفتیه )

چند رووز قبلشم اینقد بااااارون اومد که نگووو منم که دیونه !!با دوستام زیره بااااارون بووودیم بعد از بارون هم من از بس فضولمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبا دوستام میرفتیم درختای مردسه رو تکون میدادیم که آبشون بریزه و همش روسر خودم میریخت.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی از این به بعد می خوام در مقابل مشکلاتم مقاومت کنم می خوام محکم بایستم جلوشون ببینم حرف حسابشون چیه می خوام به مشكلات بزرگم بگم من یه خداای بزرگ دارم که همه کسمه اگه جون بخواد دو دستی تقدیمش میکنم فقط کافیه یه نشونه بده...(البته این نوشته رو ناهید جووون واسم نوشته )

اوه اوه اوه اصل کاری و داشتم فراموش میکردم

البته پیشااااااااااپیش

یه سوال از همه:

 واسه عشقاتون چی می خرین؟؟؟؟؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خوب بزارین منم بگم من یه شاخه گل قرمز با یه بوسه از اعماق وجودم که ازعشق او داره دیونه میشه تقدیمش می کردم (البته عشق من دیگه اینجا نیست دیگه پیش من نیست راستی قرار شد به گذشته فکر نکنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدسخته به کسی که این همه مدت فکر می کردم و یه لحضه هم از فکرش بیرون نمیومدم اصلآ فکر نکنم ولی من خدا رو دارم شما رو دارم واسه همین ناراحت نیستم دیگه )

 

خوب دیگه خیلی حرف زدم

دوستوووووون دارم دوستای گلم .یادتون نره به سوالم جوا بدینااااااااا.منتظرم

تا آپ بعدی خدانگهداااااار

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 20:36 توسط ناهید|

سلام

امروز می خوام آپ کنم.چی میگم اصلآ!! خوب دارم آپ می کنم دیگه

آپ امرووز اصلآ شاد نی حالم خوب نی!!! دلیلشو نیدموووووونم

دلم گرفته بد جوووووووووووووووور(بی دلیل)

نه به نظرم یه دلیل کوچولو داره آخه این روزا دوستای و که خیلی دوسشون دارم هر روز به ی بهونه ی بیخوود بام قهر می کنن من وقتی کسی بام قهره داغون میشم نمی تونم ببینم کسی و که خیلی دوسش دارم بام قهره نمی تونم خودم و بون اونا تصور کنم خیلی دوسشون دارم خیلی باهاشون خاطره دارم حتی اگه دوستیمون فقط ۲ ماه بوده باشه بازم نمیتونم کم آوردم اومدم اینجا بنویسم واسه خدام بنو یسم   شاید دلش به حالم بسوووزه و یه کوچولو به بنده ی بدش نیگاه کنه

خدا جوون ببین دارم اشک می ریزم ببین داغون شدم می بینی منوووو اصلآ من وجود  دارم!!!!!! خدا جوون دلم پره بغضم ترکیده دیگه نمی تونم جلوی این اشکا رو بگیرم    دیگه بسه !! طاقت ندارم !تحملم تموم شده !!

می خوام بیام پیش خووودت .اجازه میدی؟؟!!!میزاری بیام اونجاا؟؟!!     

لطفآ!!!!!!!!!!!!!!!!!التماس میکنم

آخه دیگه اینجا کسی نیست که منو دوست داشته باشه همه ازم بدشون میاد همه آرزوی مرگ و واسم می کنن پس خداجوون چرا آرزوی بندهاتو گوش نمیدی من که بنده ی بد توام پس به حرف اون بنده های خوبت که دووست دارن من بیام پیشت گووش بده!!

خدا جونم گاهی اوقات این قد دلم میگیره که نگووو که الانم همون جووووورم دلم داغونه کاش تیکه تیکه میشد

وای خدا جوون کم اووووووردم دیگه نای نوشتن و هم ندارم شاید.......... داره اثرشو میزارهدنیا داره دور سرم می چرخه!! کاش میمردم

تو این آپ به کسی خبر نمیدم که آپ کردم

خدانگهدار شاید دیگه این مزاحمو نبینین. دوست دارم با خنده برم ولی این لبای خسته ام نای خندیدن نداره

اگه قلبتونو شکوندم منو ببخشین من رفتنی ام

نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 14:41 توسط ناهید|

سلااااام به همه ی دوستای خوبم

بزارین اول از همه ی کسایی که بهم سر میزنن تشکر کنم خیلی گلین بچه ها...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

داشتم نظرارو تآیید می کردم که یهو یهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد فرشته اومد و گفت:بدو برو آپ کن که الان وقتشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

منم گفتم :باشه باشه رفتمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مثل دیونه ها دویدم اومدم که آپ کنم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد/که شما یه خورده بخندید به نوشته هام یا یه کوچولو اشک بریزینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد(من اخمو نیستمااااا/من دخمل خوبی امتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

 

الان ساعت۸:۴۶تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيددقیقه است و من در حال نوشتن یه مشت چرت و پرت هستمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدیه خورده دوود کنیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امشب یه شب پر از ستاره یه شب دوست داشتنی یه شبه دیونه کننده یه شب خاص واسه عاشقای دیونه است امشب یه شب سرد و یخ بندون(البته شهر ما که برف نمی یاد  پس بجای من برف بازی کنین) ای کاش امشب بارون می اومد واااااای اگه بیاد چی میشه    اگه بیاد عاشقا می خوان چی کار کنن آخه هوای بارونی مخصوص عاشقای دیونه است.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

من که میرم زیره باااااااارووون هر کی پایه است بیاد وسطتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد یه قریشم بدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی حال میده زیره بارون بسکتبال بازی کنیم   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن که خیلی دوووووست دارم.بیاین اول خودمونو گرم کنیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبسه دیگه بریم باااازی ...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوب حالا چند تا جمله رو واستون میزاارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

عشق یعنی:دمپایی هاشو گرم کردن(خودت داری یخ میزنی بعد بخوای یه چیزه دیگه رو هم گرم کنم!!)

عشق یعنی:سر کنترل تلویزیون دعوا نکنیم

عشق یعنی:گذاشتن یک یادداشت عاشقانه در جیب لباسش(که گاهی اوقات واسش دردسر درست میشه)

عشق یعنی:تلفن و دم دست گذاشتن و منتظر تماسش بودن(اگه زنگ نزنه می کشمش .اینجوریه دیگه آره؟!)

عشق یعنی:دیونه شودن

عشثق یعنی:شب و روز به فکره اون بودن(بعد شباش خواب وحشتناک دیدن و گریه کردن)

عشق یعنی:تو کلاس همه به دیشب فکر کنی و بخندی تا همه بفهمن که عاشق شودی

عشق یعنی:تو زمستون وسط برفا بغلش کنی و یه ماچه آبداراش کنی

عشق یعنی:زیر بارون منتظرش موندن(تا شکله یه موشه آب کشیده شی)

عشق یعنی:چیزی که گرما و سرما سرش نمیشه

عشق یعنی:ای بابا این عشقم ما رو ول نمیکنه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بابا عاشق بابا دیونه چقدر عاشقی ؟؟!!! چقدر عشقتو دووووووست داری؟؟!!

 


 

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 21:28 توسط ناهید|

سلاااااااام دوستای گلمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوبین؟ خوشین؟ با امتحاناتون چیکار می کنین؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اومدم که چند جمله ای که خوودم خیلی ازشون خوشم میااد و واستون بذاررم /امیدوارم شما هم خوشتون بیاد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی بچه ها من روزای جمعه خیلی دلم میگره /با کوچیک ترین حرفی که بهم بزنن گریه ام می گیره البته کسی با من تند صحبت نمی کنه چون همه می فهمن من دل نازکم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چند رووز پیش یکی از دوستای خوبم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوقتی که دبیر زبان فارسیمون ورقه های امتحان ترم و داد و نمره های نحایی رو خوند دوستم به خاطر اینکه ۱۹ شده بود گریه کرد من رفتم پیشش داشتم بهش دلداری میدادم که یه دفعه من و پس زد و گفت بروو پیش  فولان دوستت تو که دیگه ما رو نمی شناسی منم بهش گفتم اینجوریه باشه .رفتم سر جای خودم نشستم هر کاری کردم نتونستم جلوی بغضمو بگیرم هم دلم از دوستم ناراحت بوود هم از ۱۰۰ جای دیگه خلاصه هر کاری میکردم نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرم که همون موقع دوستم اومد باهام حرف زد حالا هم من دارم وحشتناک گریه می کنم هم دوستم .باهم حرف زدیم و آشتی کردیم /کسی نمی تونه با من قهر باشه راستی دبیر زبان فارسیمون هم زنداییم بووودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدولی خدا رو شکر نفهمید که من دارم گریه می کنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خوب دیگه بیشتر از این سرتونو درد نیاارم برین جملهها رو بخونین

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   در صفحه شطرنج زندگی همه ی مهره های من مات مهربانی تو شدند و من قلبم را به تو باختم! ای خداجونم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   آسمان می بارد, گل می میرد, تو نه آسمان باش نه گل, زمین باش تا آسمان بر تو ببارد و گل در تو بروید

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   از زندگي لذت ببر چون آخر جاده زندگي يه تابلو هست كه روش نوشته دور زدن ممنوع

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد ببینین چقد باید درس بخونم شما هم باید زیاااااااد بخونینااا بریم شروع کنیم.فعلآ خدانگهدار بچه هاااتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 10:30 توسط ناهید|

سلام دوستاااااان عزیز

ببخشید از چند روز غیبتی که داشتم

اینترنتم قطع شده الانم از تو کافینت دارم می نویسم

خیلی ناراحتم که نتونستم روز تولدم بنویسم الان ۴ رووووووووز از تولدم گذشته

۲ دی تولدم بوووووووووووووووووووووود

الانم که امتحاناتمون شروع شده اصلآ نمی تونم بیام بهتوووون سر بززززنم                                    واسم دعا کنین که امتحاناتمو خوب بدم

خوب دیگه یه شعر خوشگل که از یکی از خواننده های خوب بنام بابک مافی واستون می نویسم

صد سال اووول

زیباترین رویای شبهای زندگی من

    ای مهربونم

چه قدر دلم می خواد این روز

   باشی کنارم

دوست داشتنی ترینی توی دلم

  عزیز جونم

من دیگه نمی تونم بی تو طاقت بیارم

  بیا بمون کناااااااارم

آره مثله تو تو دنیا کمه

     فقط دلم با تو خاطر جمه

           بیا خوش باشیم که این زندگی

                       فقط صد سال اولش غمه

دوست دارم ستاره بارون باشه قلبت

         تا ابد بمونه دستام توی دستت

                  دوست دارم همیشه عاشقت بمونم

                               فرصت باشه بیشتر قدر تو بدونم  

نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 17:13 توسط ناهید|

هرکه مرا دید تو را نفرین کرد
 
 
ازتوباید می گذشتم
 
ولی افسوس نتونستم
 
توعروسک بودی ومن
 
آخرقصه دونستم
 
تووجودخالی تو
 
جزدروغ هیچی ندیدم
 
کاش میشد به این حقیقت
 
پیش ازاینها می رسیدم
 
سوختم و سوختم وساختم
 
هرچی داشتم به پات باختم
 
کاش تورو از روز اول
 
مثل امروزمی شناختم
 
آخه عشق یعنی شکستن
 
عاشقانه سرسپردن
 
دل سپردن به سراب
 
درسکوت خویش مردن
 
یه روزی یه روزگاری
 
حرف بین ما نگاه بود
 
عشق ونقاشی میکردیم
 
نقش ما خورشید وماه بود
 
بعدازاون واژه نوشتیم
 
جملمون ستاره چین بود
 
مثل دریا آبی بودیم
 
معنی زندگی این بود
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:4 توسط ناهید|

برین ادامه مطلب بقیه شو ببینین وواااااااااااااااااااااااااااااااای

راستی جاستین ۱۷ سالشه .رنگ چشاش هم قهوه ایه


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 16:29 توسط ناهید|

سلام بچه ها

امیدوارم حالتون خوب باشه .حال منم زیاد تعریفی نداره .راستی با مدرسه ها چی کار می کنین من که تازه وارد دبیرستان شدم.

زیاد وقت ندارم .ببخشید نمی تونم نظراتتونو تایید کنم .شرمنده .

   خدانگهدار

نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 21:38 توسط ناهید|


بخونین خیلی جالبه


 

شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

 داستان شب اول عروسی داستان شب حجله داستان شب عروسی داستان دختر فراری داستان دختران فراری داستان شهوت داستان شهوتی کردن دختر ایرانی کردن دختر فراری تجاوز کردن به دختر ایرانی تجاوز کردن به دختر فراری تجاوز به دختر ایرانی تجاوز به دختر فراری
نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند. قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.
 
خوبین دوستای خوووبم .من یه مدت نیستم میرم مسافرت میدونم دلتون واسم تنگ می شه واسه همین زیاد طولش نمیدم .واسم نظر بدینااااااااااااا
باشه دیگه سرتونو درد نمیارم
مواظب خودتوووون باشین واسه منم دعا کنین
من ۲ روووز دیگه میرم.خوب دیگه یادتون نره واسم دعا کنین که سالم برم و بیااام اااا
خوب دیگه من رفتم خداحافظ
نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 23:26 توسط ناهید|

فکر بد نکنینا
مون دخمل خوبی هستم(بابا عکس موزه )






نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 16:46 توسط ناهید|

khejalat 
بیائیم برای همه کودکان مبتلا به سرطان دعا
كنيم
نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 16:21 توسط ناهید|

 

1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون. بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟ می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.



2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و .........



3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.



4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.




5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.


7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.



8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید

نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:11 توسط ناهید|

 

سلام

 به همه ی دوووستای خوبم که هر رووز به من سر می زنن واقعآ ازتون ممنونم که منو تنها نمی زارین.

امروووز روز بابا جوناست می خوام بگم روزتون مبارک بابا جوووووووووووووونا دوووستووون داریم و از همین جا می بوووسیمتونراستی پسرا روز شما رو هم تبریک میگم

                  خووووب حال هم برم به بابا جونه خوودم تبریک بگم

           مواظب خودتوون باشین دوستااای گلم

      فعلآ بابای

نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 10:59 توسط ناهید|

 
 
نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.
در نتیجه خودم می‌نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
ادامه رو در ادامه مطلب بخونین

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 16:47 توسط ناهید|

 
 
نامه ی عاشقانه یک پسر زرنگ به دوست دخترش

به این می گن نامه عشقولانه !

1_محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز می کردم

2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که

7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود
اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من
مطمئنم


10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این

وضع
11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم
مطمئن<باش


15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .


و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره
های فرد را بخوان(متن های آبی را بخون) !!!
 
                                                    چطور بوووود؟؟؟؟
نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 16:29 توسط ناهید|

برو ادامه مطلب همه شو ببین خیلی خوشملن


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 18:22 توسط ناهید|

 

 

کمر درد ناموسی



یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .

دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم،
یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!

دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،

یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!

دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.
مریض بعدی که وارد شد دکتر بهش گفت : به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشتی.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید،




ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟مریض پاسخ میده:

باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.

ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.

من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛

ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حال اون از دو مریض قبلی وخیمتره.


دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه از کدوم جهنمی فرار کردی؟!




خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد!




نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 17:41 توسط ناهید|

 

مطلبي روانشناسي جالب و خواندني در رابطه با ديدگاه ماه هاي مختلف سال درباره عشق



 

متولدين فروردين ماه :
به سوي من بيا تا  تو را حس كنم و دنيا خواهد ديد داستان عشقي سوزان را كه شعله اش در قلب من خواهى بود به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند. قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدين ارديبهشت ماه :
عشق را در چشمان منبنگر
چهره ي بر افروخته ام را ببين و عشق را حس كن
به صداي نفس هاي من گوش كن
و بشنو ترانه ي عشق را

عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.
موسيقي بر او تاثير فراوان دارد.
 

متولدين خرداد ماه :
با من به رويا بيا به روياي عشق
بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم
بيا تا در ژرف ترين اقيانوس شنا كنيم
بيا تا به دورترين ستاره ها پر كشيم
بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست
بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر ز روياهاي عاشقانهاست.

متولدين تير ماه :
بهشت هيچ است
دربرابر گام برداشتن در كنار تو
در شبي زيبا
زير نور ماه

دلي نازك و پرز محبت دارد و از دل سوختن مي هراسد.

متولدين مرداد ماه :
گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است
و گل هاي سرخ عطري ندارند
و ستارگان ديگر نميخوانند
آن گاه كه چشم مي گشايم و مي بينم
با تو نيستم

عاشق پيشه است وبي عشق زندگي نمي كند.

متولدين شهريور ماه :
شايد به نظر برسد كه عاشق نيستم
شايد به نظر برسد كه نمي توانم عاشق باشم
شايد به نظر برسى كه حتي نمي خواهم عاشق باشم
ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو
كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت

عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است.

متولدين مهر ماه :
با پر شورترين گفتارهاي عاشقانه
با ماجراهاي عاشقانه اي كه خواهيم داشت
با فداكاري هايم درراه عشق به تو
خواهي ديد كه چگونه دوستت دارم
در امور عشقي ورزيده است وزندگي اش پر ز ماجراهاي عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نيزبه اثبات مي رساند.

متولدين آبان ماه :
در التهاب شنيدن ترانه ي گام هاي تو هستم
كه به سوي من مي آيي
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو رادر كنار خود حس كنم
دوستت دارم

هيجان عشق براي او زيبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.

متولدين آذر ماه :
نجوايي از سوي تو
نگاهي كوتاه از تو
لبخندي شيرين بر لبان زيبايت
و من خود را غرق در عشق مي يافتم

خوش بين است و راستگو. شايد نگاهي شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدين دي ماه :
روزها ماه ها و سال هامي گذرند
و شايد هيچ چيز عوض نشود
جز من
كه بيش از پيش عاشق گشته ام

شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم و پر ز عشق دارد.

متولدين بهمن ماه :
مي خواهم آزاد زندگي كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولي قفسي ساخته از عشق تو
جايي است كه همواره روبه آن خواهم داشت

عشق خود را دير ابراز مي كنى و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به تپش در مي آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدين اسفند ماه :
من آني نيستم
كه بي عشق زندگي را سر كنم
آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم
و چشمانم را ميگشايم
و عشق رويايي ام را در تو مي بينم

در عشق بي نظير است.جذاب و پرنشاط است.احساساتي و رويايي است.

نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:14 توسط ناهید|

                           سلااااااااااااااام

 

                  خوبین دوستای گلم؟

           امشب شب آرزو هاست یادتوون نره آرزو کنینااا

       حتمآ آرزوهاتون برآورده می شه.یادتون نره .

 

    موفق باشیییییییییییییییییییین

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 23:45 توسط ناهید|

اگر ایمان نمی آورید مهم نیست اما از تهمت و افترا بستن به آن پرهیز كنید، مبادا آن شخص پیامبر الهی باشد!(حضرت مسیح)

خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدايي در اولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزانش خيره شد و مانند اکثرمعلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها رابه يک اندازه دوست دارد. اما اين غير ممکن بود. چرا که در رديف جلو پسربچه اي به نام « تدي استودارد» درصندلي خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت. خانم «تامپسون» سال قبل « تدي » را ديده بود و متوجه شده بود که او با بقيه بچه ها بازي نمي*کند. اينکه لباسهايش کثيف هستند و او همواره به استحمام نيازدارد . براي همين «تدي» فردي نامطلوب قلمداد مي شد.
اين وضعيت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثير قرار داد که او عملا نمرات پاييني را بر روي برگه امتحا ني*اش درج مي کرد.
در مدرسه اي که خانم «تامپسون» تدريس مي کرد، لازم بود تا او شرح گذشته تحصيلي همه دانش*آموزانش را مورد بررسي قرار بدهد. او«تدي» را در نوبت آخر قرار داد . با اين حال وقتي پرونده وي را مرور کرد، بسيار شگفت زده شد .
معلم کلاس اول « تدي » نوشته بود او بچه اي باهوش است که هميشه براي خنديدن آمادگي دارد. او تکاليفش را مرتب انجام مي*دهد و رفتار خوبي دارد. او از اينکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال مي شود.
معلم کلاس دوم نوشته بود :«تدي » دانش آموز بسيار باهوش و با استعداد است . همکلاسي هايش اورا دوست دارند اما او اخيرا به خاطر ابتلاء مادرش به يک بيماري لاعلاج دچار مشکل شده. و احتمالا زندگي اش سخت شده است.
معلم کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش مي*کند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش چندان علاقه*اي از خودش چندان علاقه اي نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشکل خواهد شد. معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدي» انزواطلب است و علاقه چنداني به مدرسه نشان نمي*دهد. او دوستان زيادي ندارد و گاهي سر کلاس خوابش مي برد .
اکنون خانم «تامپسون » مشکل وي را شناخته بود به خاطر همين از رفتار خود شرمسار شد . اوحتي وقتي که ديد همه دانش آموزانش به جز «تدي» هداياي کريسمس او را با کادوها و روبان هاي رنگارنگ زيبا بسته بندي کرده*اند، حالش بدتر شد .هديه «تدي» با بد سليقگي در ميان يک کاغذ ضخيم قهوه*اي رنگ پيچيده شده بود که او آن را از پاکت هاي خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» براي باز کردن آن در بين هداياي ديگر دچارعذاب روحي شده بود. وقتي او يک گردنبند بدلي کهنه را که تعدادي ازنگين*هاي آن هم افتاده بود به همراه يک شيشه عطرمصرف شده که يک چهارم آن باقي مانده بود از لاي کاغذ قهوه اي رنگ بيرون کشيد. گروهي از بچه هاي کلاس شليک خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآميز بچه ها را با تحسين گردنبند خاموش کرد. سپس آن را به گردن آويخت و مقداري از عطر را نيز به مچ دستش پاشيد.
حرکت بعدي « تدي » کاملا خانم «تامپسون » را منقلب کرد. او مدتها منتظر ماند تا اينکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گير آورد. سپس به وي گفت: خانم معلم امروز شما دقيقا بوي مادرم را مي دهيد .
خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگريست. پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او يک سا عت در کلاس نشست و اشک ريخت. از آن روز به بعد او ديگر تدريس را صرفا به آموختن خواندن و نوشتن و رياضيات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگي هم بياموزد. خانم «تامپسون» بخصوص توجه خويش رابه «تدي» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار مي کرد گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد. هرچه بيشتر اورا تشويق مي کرد . پسرک بيشتر عکس العمل نشان مي داد . در پايان سال «تدي » يکي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد .خانم «تامپسون » علي رغم ادعايش که گفته بود که همه بچه ها را به يک اندازه دوست دارد اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا که تعلق خاطر ويژه اي نسبت به «تدي» داشت. يک سال بعد او نامه اي از طرف «تدي » دريافت کرد که در آن نوشته بود او بهترين معلم درتمام زندگي اش بود.
شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينکه او نامه ديگري از طرف « تدي » دريافت کرد. «تدي » در اين نامه نوشته بود درحال فارغ التحصيل شدن از دانشگاه با رتبه عالي است . او بار ديگر به خانم «تامپسون» اطمينان داده بود که وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش مي*داند. سپس چهار سال ديگر نيز مثل برق و باد گذشت. نامه چهارم «تدي » اذعان مي کرد که او به زودي به درجه دکترا نايل خواهد آمد. او نوشته بود که مي خواهد باز هم پيشرفت کند وبار ديگر احساس قلبي خود را در خصوص وي تکرار کرده بود . ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري از طرف «تدي» به دست خانم«تامپسون » رسيد. او در نامه خود نوشته بود که با دختري آشنا شده ومي خوا هد با وي ازدواج کند. «تدي » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالي است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم«تامپسون» بپذيرد و به جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور

داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذيرفت. حدس مي*زنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم عروسي همان گردنبندي را در گردن آويخت که چند نگينش افتاده بود و همان عطري را که مصرف کرده بود که خاطره مادر «تدي» را در ياد او زنده مي کرد. در مراسم عروسي «تدي» با ديدن خانم «تامپسون » لبخند رضايت بر لبانش نشست پيش رفت وموءدبانه دست او را گرفت. بوسه اي بر پشت آن زد و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردي . بسيار متشکرم از اينکه احساس مهم بودن را در درونم بيدار کردي و به من نشان دادي که مي*توانم مهم وتاثير گذار باشم. خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهي! «تدي» اين تو بودي که به من آموختي مي*توانم مهم و تاثير گذار باشم. درآن زمان من اصلا نمي دانستم چطور بايد بياموزم تا اينکه با تو آشنا شدم.

 

                                      حالا ارزششو داشت یا نه؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 15:29 توسط ناهید|

بهترین و جدید ترین ها در كوچولو

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

 

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد

داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به

امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین...!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش

كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین

درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!

و این است فرق عشق و ازدواج

نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 14:59 توسط ناهید|

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق 46- F نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد.. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 16:25 توسط ناهید|

 

در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.

يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم.

تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد.. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم.. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد.. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.

يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 16:10 توسط ناهید|


نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 0:49 توسط ناهید|


آخرين مطالب
» فوضولی های من و دوستام و نوروز91
» تـــــــــــــــولـــــــد
» مدرسه(خانوم مهندس آینده)
» ی خورده از هوای گرم تابستون و خاطراتش
» داستان عاشقانه
» عید و داستانای عید
» بازم دیونه شدم از خوشحاااالی
» مرگ/خدا جون می خوام بیام پیشت
» چرت و پرت
» دلم نازکه پس سعی کن مواظب حرف زدنت باشی که بعد پشیمون نشی

Design By : Pichak

كد ماوس